وقتی خیلی حرصم میگیرد
وقتی خشم باعث تندی اخلاقم می شود
وقتی به آن چیزی که دارم قانع نمی شوم
وقتی به کار های اشتباهم اصرار دارم
وقتی شیطان وارد روحم می شود
وقتی از راه درست و سالم سر پیچی می کنم
وقتی خودم را به خواب غفلت می زنم
وقتی به جای حقیقت باطل را انتخاب می کنم
وقتی اشتباه خودم را کوچک می بینم واشتباه دیگران را بزرگ
وقتی کارهای خوب دیگران را کم می بینم کارهای خوب خودم را زیاد
به خاطره رفتارهای بد و اخلاقهای زشتم از تو عذر میخوام.. مرا ببخش!
همه دنیا بخواد و تو بگی نه نخواد و تو بگی اره تمومه!
همین كه اولو اخر تو هستی به محتاج تو محتاجی حرومه!
تو همیشه هستی اما این منم كه از تو دورم!
من كه بی خورشید چشمات مثل ماه سوتو كورم!
نمی خوام وقتی تو هستی ادم ادمكا شم!
چرا عادتم تو باشی می خوام عاشق تو باشم!
تازه فهمیدم به جز تو حرف هیچ كی خوندنی نیست!
ادما می یانو می رن هیچ كی جز تو موندنی نیست!
منو از خودم رها كن تا دوباره جون بگیرم!
خستم از این عقل خسته من می خوام جنون بگیرم.../.
به نابودی كشوندیم تا بدونم همه بود و نبودم تو بودی!
بدونم هر چی باشم بی تو هیچم بدونم فرصت بودن تو بودی!
همه دنیا بخواد و تو بگی نه نخواد و تو بگی اره تمومه!
همین كه اولو اخر تو هستی به محتاج تو محتاجی حرومه!
پریشونه چه چیزا كه نبودم دیگه می خوام پریشون تو باشم!
تویی كه زندگیمو ابرومو باید هر لحظه مدیون تو باشم!
فقط تو می تونی كاری كنی كه دلم از این همه حسرت جدا شه!
به تنهاییت قسم تنهای تنهام اگه دستم تو دست تو نباشه .../.
خدایا
احساس مي کنم زود عادت مي کنم و گاهي به اشتباه اسم آنرا دوست داشتن مي گذارم.
خدايا...
مي ترسم از اينکه به گناه کاري که نفسم آنرا صحيح مي خواند و دلم از آن مي ترسد و عقلم به آن شک دارد، در آتش بي مهري ات بسوزم.
خدايا...
مي دانم تمام لحظه هايم با توست. مي دانم تنها تويي که مرا فراموش نمي کني. مي دانم که اگر بارها فراموشت کنم، ناراحتت کنم و برنجانمت، باز مي گويي برگرد. مي دانم؛ همه اينها را مي دانم، ولي نمي دانم چه کنم؛ نفسم مرا به سويي مي کشد و عقلم حرفي ديگر مي زند و دلم در اين ميانه مانده.
خدايا...
تو بگو چه کنم. تو نشانم بده راهي که بهترين است.
خدايا...
مي دانم تو هميشه با مني ، ولي تنهايم مگذار؛ يا شايد بهتر باشد بگويم: نگذار تنهايت بگذارم.
خداوندا..
من از تنهايي و برگ ريزان پاييز، من از سردي سرماي زمستان،
من از تنهايي و دنياي بي تو مي ترسم.
خداوندا...
من از دوستان بي مقدار، من از همرهان بي احساس،
من از نارفيقي هاي اين دنيا مي ترسم.
خداوندا...
من از احساس بيهوده بودن، من از چون حبابِ آب بودن،
من از ماندن چون مرداب مي ترسم.
خداوندا...
من ازمرگ محبت، من از اعدام احساس به دست دوستان دور يا نزديک مي ترسم.
خداوندا...
. من از ماندن مي ترسم
خداوندا...
من از رفتن مي ترسم
خداوندا...
من از خود نيز مي ترسم
خداوندا...
پناهم ده
خدایا در این تنهایی محض تنها حضور تو مرهمی بر دل خسته ی من است.
خدایا در این سکوت بی نهایت در این سیاهی شب تنها خاطره هایم هستند
که همچون ستاره های درخشان گویای روشنی است.
خدایا در انتهای جاده ی زندگی میان بن بست تنهایی اسیر شده ام.
ای کاش می توانستم دیوار سرنوشت را در هم شکنم و آزادی را در آغوش بگیرم.
ای کاش می توانستم صداقت را دوباره احیا کنم آنوقت دیگر تنهایی بی معنا بود.
ای کاش می شد همیشه زیبا زندگی کرد...!
کلاغ لکه ننگی بود بر دامن آسمان و وصله ناجور بر لباس هستی و صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر صورت احساس. با صدایش نه گلی میشکفت و نه لبخندی بر لبی می نشست. صدایش، اعتراضی بود که در گوش زمین می پیچید.
کلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را. کلاغ فکر میکرد در دایره قسمت ، نازیبایی ها تنها سهم اوست و نظام احسن عبارتی است که هرگز او را شامل نمیشود. کلاغ غمگینانه گفت : کاش خداوند این لکه سیاه را از هستی میزدود و بالهایش را می بست تا دیگر آواز نخواند.
خدا گفت: صدایت ترنمی است که هر گوشی آن را بلد نیست ، فرشته ها با صدای تو به وجد می آیند. سیاه کوچکم ! بخوان. فرشته ها منتظر هستند.و کلاغ هیچ نگفت.
خدا گفت: سیاه چنان مرکب که زیبایی را از آن می نویسند و تو این چنین زیبایی ات را بنویس و اگر نباشی ، جهان من چیزی کم دارد ، خودت را از آسمانم دریغ نکن " و کلاغ باز خاموش بود.
خدا گفت: بخوان برای من . بخوان این منم که دوستت دارم ، سیاهی ات را و خواندنت را"
و کلاغ خواند.این بار اما عاشقانه ترین آوازش را خدا گوش داد و لذت برد.
من خدا هستم. امروز من همه مشكلاتت را اداره میكنم . لطفا به خاطر داشته باش كه من به كمك تو نیاز ندارم .
اگر در زندگی وضعیتی برایت پیش آید كه قادر به اداره كردن آن نیستی برای رفع كردن آن تلاش نكن . آنرا در صندوق ( چیزی برای خدا تا انجام دهد ) بگذار . همه چیز انجام خواهد شد ولی در زمان مورد نظر من ، نه تو . وقتی كه مطلبی را در صندوق من گذاشتی ، همواره با اضطراب دنبال (پیگیری) نكن . در عوض روی تمام چیزهای عالی و شگفت انگیزی كه الان درزندگی ات وجود دارد تمركز کن .
ناامید نشو ، توی دنیا مردمی هستند كه رانندگی برای آنها یك امتیاز بزرگ است. شاید یك روز بد در محل كارت داشته باشی : به مردی فكر كن كه سالهاست بیکار است و شغلی ندارد ممكنه غصه زودگذر بودن تعطیلات آخر هفته را بخوری : به زنی فكر كن كه با تنگدستی وحشتناكی روزی دوازده ساعت ، هفت روز هفته را كار میكند هفت روز هفته را كار میكند تا فقط شكم فرزندانش را سیر كند وقتی كه روابط تو رو به تیرگی و بدی میگذارد و دچار یاس میشوی : به انسانی فكر كن كه هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدنرا نچشیده وقتی ماشینت خراب میشود و تو مجبوری برای یافتن كمك مایلها پیاده بروی : به معلولی فكر كن كه دوست دارد یكبار فرصت راه رفتن داشته باشد ممكنه احساس بیهودگی كنی و فكر كنی كه اصلا برای چی زندگی میكنی و بپرسی هدف من چیه؟
شكر گذار باش . در اینجا كسانی هستند كه عمرشان آنقدر كوتاه بوده كه فرصت كافی برای زندگی كردن نداشتند وقتی متوجه موهات كه تازه خاكستری شده در آینه میشی : به بیمار سرطانی فكر كن كه آرزو دارد كاش مویی داشت تا به آن رسیدگی كند ممكنه تصمیم بگیری لینك این مطلب رو برای یك دوست بفرستی : متشكرم از شما ، ممكنه در مسیر زندگی آنها تاثیری بگذاری كه خودت هرگز نمیدانستی...
تویی که دل دل میكنی هنوز هیچ حواست هست که برگ ها خیلی وقت است روییده اند و گاه رفتنشان است؟ من خود را با آنها روی زمین می اندازم شاید هم شاید همراه طبیعت دوباره از نو روییدم ، نه!چگونه می شود فهمید پس از سقوط چه چیز انتظارت ر امی كشد ؟ فرق چندانی با همه نداری! فقط می دانی که همه این راه را می روند و تو هم! من تصمیم خودرا گرفته ام سقوط همیشه ابتدای اوج است ااین بار شاید سقوط فقط سقوط است اصلا بگذار فلسفه
نبافیم من در اوج بودم و حالا سقوطم مقدر شده مثل یک قانون طبیعی کوتاه بود........لحظه اوج چه تو از فلسفه متنفری پس فقط یک جمله دیگر م شب منم ،حسرت سپیده منم ...
چگونه می شود فهمید پس از سقوط چه چیز انتظارت ر امی كشد ؟ فرق چندانی با همه نداری! فقط می دانی که همه این راه را می روند و تو هم! من تصمیم خودرا گرفته ام سقوط همیشه ابتدای اوج است ا


